قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

205

درة التاج ( فارسى )

و برجى سعادت - و برجى نحوست ، و يكى شرف - و يكى هبوط ، « ( و يكى خانه ) » و يكى و بال ، - الى غير ذلك من الأحوال الّتى تتغيّر و تتبدّل . دليل باشد بر آنك ايشان همه محتاج مدبّرى باشند . ثابت دايم . مناظره سيم - با طبيعيّان ، - كى مىگويند تدبير احوال اين عالم باز بستهء طبيعت است ، آفريذگار جلّ - و عزّ ، در سورتهاء بسيار - دلايل ظاهر بر فساد اين مذهب تقرير فرموذه است . - يكى از آن در سورة الانعام « [ فرمود ] » كى : وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها

--> و در الواح نامبرده بازگشت اعتدالين بقهقرا در مدّت چهل و سه هزار و دويست سال ، يك روز بشمار آمده ، و سال شمسى يك ثانيه . پس ظاهر اينست كه مراد كتب آسمانى : « ستّه اوقات باشد » باشد ، چنان كه از تفسير قمّى نقل شد . و نيز در ميان اعراب يوم را بپارهء از زمان كه حادثهء بزرگى در آن واقع شود مىگفته‌اند . مانند : يوم واردات ، و يوم ذى قار ، و غيرها ، كه در تاريخ عرب پيش از اسلام مىبينيم ، پس شايد مراد اينست - كه : خداوند مادّهء اصلى اين جهان را در زمانهاى بسيار دور بجنبش در آورد - پس از آن خورشيدها پيدا شد ، سپس - خورشيدها - و بالجمله خورشيد منظومهء ما هزارها سال بگردش در آمد ، و از آنها زمين ما و ستارگان سيّار ديگر جدا شدند ، - و از زمين ماه كنده شد ، و ازين پس معدن و رستنيها - و جانوران و مردم هر يك در پارهء از زمان پديد آمدند ، بدين ترتيب : 1 - شمس ، 2 - زمين و سيّارات ، 3 - معدن ، 4 - نبات ، 5 - حيوان ، 6 - انسان ، پس منظور از شش روز همين شش وقت دور و دراز است - كه در هر يك بخشى از موجودات عالم ظاهر شده است . سخن بيشتر دانشمندان پيشين نيز بر همين معنى درست مىآيد . و براى تفصيل آن نگاه كنيد به - الجواهر - ج : 4 ص 159 - 160 و 173 و غيرها ، و كسانى كه در حدوث دهرى از مير داماد پيروى كرده‌اند ، - ايّام را ايّام طولى گرفته‌اند ، و بدين گونه : 1 - لاهوت ، ( مرتبهء اسما و صفات ) . 2 - فيض مقدّس - و وجود منبسط ، 3 - عقول ، 4 - نفوس كلّيّه ، 5 - مثل معلّقه ، 6 - طبايع ، تطبيق كرده‌اند . - صدر الدين الشيرازى نيز در تفسير خود ص 522 - 523 ذيل مكاشفه درينباب نيكو تحقيق فرمود ، ولى اين حاشيه گنجايش آن سخنان ندارد . با تأنّى گشت موجود از خدا * تابشش روز اين زمين و چرخها ور نه قادر بود كز كن فيكون * صد زمين و چرخ آوردى برون - مولوى